سوره ی تماشا

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

حرفتو بارها و بارها خوندم. راستش دیگه ناامید شده بودم. این بار یازده روز طول کشید. یازده روز سخت براى من و حالا کمى ارومترم...
نوشته شده در شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٦ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط لیندا نظرات () |
بدتر از شنیدن دروغ، اینه که دروغ رو از دهان کسى بشنوى که مث چشمهات بهش اعتماد داشتى! پ.ن. شمال بهت خوش بگذره! پ.ن. قربون چشم هاى الکیت...
نوشته شده در سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٦ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط لیندا نظرات () |
این روزا تنها اتفاق خوب تویى جوجه طلایى.
نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ توسط لیندا نظرات () |
بعضى وقتا خیلى نشانه ها رو نادیده میگیریم، در واقع خودمون رو میزنیم به ندیدن به خریت، وگرنه خیلى واضح و مشخصه که اون کار اشتباهه، اون حرف دروغه، اون جایگاه غلطه. آخه دیدن اون نشانه ها درد داره! تا مغز استخوان رو میسوزونه و دنیا رو روى سرت خراب میکنه. براى همین خریت و ندیدن بهتره انگار! پ.ن. شمال، عکس، نشانه، سوختن و باز خریت.
نوشته شده در جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط لیندا نظرات () |
حس عجیبى دارم. عبور از محله ى قدیمى، دیدن آدم هایى که سال هاى زیادى از بچگیت رو باهاشون گذروندى، دیدن بچه هایى که کوچولو بودن و تو معلم شون بودى و الان هر کدوم براى خودشون خانمى شدن، دیدن مربى اى کلى گردش و تفریح باهاش رفتى، دیدن چهره هایى که آشنا هستند اما نمیدونى دقیقا کى هستن چون یا بزرگ شدن یا پیر. همه ى اینا حس خوبى بهم میده اما خب گذر زمان و بزرگ شدن... موضوعیه که نمیشه نادیده گرفت و ازش خوشحال شد. همه ى حس هام قاطى شده. ناراحت فوت هما بى هستم، ناراحت غمگینى حاجى بابا، ناراحت ناراحتى تو، غمگینم براى همه ى مادرهایى رفتن، ناراحتم که قدر شناس مامانم نیستم. حس عجیب دیدن محله ى قدیمى و ادم ها و خاطراتش، روزاى خوبش، روزاى بدش. خوشحالم براى داشتن خانواده م و مامانم، خوشحالم براى داشتن تو، خوشحالم براى تولدت، حس خوبم براى بودن تو، متشکرم از مامان ایران. حس نامعلوم از دوشنبه و اتفاقاى بعدش، ناراحتى و نگرانى و خوشحالى و استرس و ترس و همه و همه ى حس هاى قاطى شده و من و ذهن و قلبم که لبریز شده...
نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط لیندا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط لیندا نظرات () |
بعضى وقتا توى خیال خودت روى یه حرفى یه ادمى یه کارى واسه یه عمر یا واسه یه مدت طولانى حساب میکنى و بعد میبینى اون چیز واسه یه اتفاق ساده یا واسه یه روز هم جواب نمیده اون وقت نمیدونى دقیقن چى کار باید بکنى. پ.ن. تنهایى ها و مشکلاتتو خودت به دوش بکش. پ.ن. اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش...
نوشته شده در یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط لیندا نظرات () |