سوره ی تماشا

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

کودک نجوا کرد:خدايا با من حرف بزن. مرغ دريايی آواز

خواند کودک نشنيد.سپس کودک فرياد زد:خدايا بامن

حرف بزن. رعد در آسمان پيچيد؛اما کودک گوش نداد.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت وگفت:خدايا بگذار

ببينمت.ستاره ای درخشيد ولی کودک توجه نکرد.

کودک فرياد زد:خدايا به من معجزه ای نشان بده. و     

 يک زندگی متولد شد اما کودک نفهميد. کودک با

نااميدی می گريست:خدايا با من در ارتباط باش؛بگذار

 بدانم اينجايی.بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس

کرد ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت. 

نوشته شده در جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط لیندا نظرات () |