یه حس خوب خوب

چه شبی بود امشب

چه فرخنده شبی

    

هیچی مثل صحبت کردن و دیدن یه دوست قدیمی

اون هم بعد از کلی وقت

نمی تونه اینقدر آدمو سرحال بیاره

حتی اگه مجازی باشه

و هیچی مثل همین پنجره ی کوچیک وب کم

نمی تونه کلی دل تنگیت رو به رخت بکشه

و یه عالمه خاطره هوار ذهنت کنه

    

      

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ش

سلام. وبلاگتونو دیدم.دلنشینه. خوشحال میشم وبلاگ منم ببینید و لطفا در صورت امکان،با نام الماس طلایی لینک بفرمایید.ممنونم.موفق و سربلند باشید

مح مسو

sلام وست خوب من.... امروز جمعه است اما من تعطیل نیستم ...دیر پست میگذارید و و این ادم را نگران میکند که نکند رفته اید از این محله.... امشب حوصله کردید بیاید منزل... اقاجونم خیلی سراغ شما را میگیرد.. راستی پیشی را هم بیاورید

شعله

واقعا همین طوره من همیشه تنهایی هام وغمهام را با همین ÷نجره به ظاهر کوچک اما بزرگ پرمیکنم/چکنیم [گل][خداحافظ]

احسان

منم برای همین گه گاهی میام در ورد اون پدر س.... بالایی هم که نمیشه نظر داد چون غیر فعاله ...ولی مچاله اش کن بندازش دور [گل]

علی

لیندا!! میدونم حالت خرابه.. کاش میتونستم که کمکت کنم .. من که نمیتونم، ولی تو با سر زدنت به من میتونی من رو خوشحال کنی... بیا ، این آخرین بار... من دارم میرم... یاد پهلویش نمازم را شکست...

اشک

آحه لیندای عزیز.. ناگزیرم به رفتن... چون دیگه نه قلمم یاری میریسونه!! نه وقت چندانی دارم... از همه بیشتر از عقل و علم ناقصم میترسم.... تو دنیای عشق و عشق بازی که یدی طولانی دارم (اگه تعریف نباشه) ولی تو این وادی... عشق معنی دیگه ایی داره که... من ناتوانم از تعریفش... هنوز... از اینکه اومدی کلییییییییییی خوشحال شدم و برات آرزو کردم... نبینم دلت مچاله باشه!!!!!!!!! یه همه و به همه چی بخند... همیشه خندان و شاد و خشبخت باشی.... دوست خوبم... یاد پهلویش نمازم را شکست...

زيبابين

خواب دیدم نیستی؛ تعبیر آمد می رسی/ هرچه من دیوانه بودم؛ ابن سیرین بیشتر... نميدونم چي بگم ! ناراحت هستي . غيرفعالش هم كردي!

میم.سین

salam weblogetun ro khundam yade qadima o weblog nevisi oftadam matalabeteun ro kheyli qashang o sangin minevisid lezzat bordam az khundaneshun Mamnun

مرضی

[گل] این برای اون بالایی هست

فاطمه

و یادآوری لحظاتی که دوستشان داشتیم... چند شب پیش عکسای قدیمی رو مرور می‌کردم و من ِ کوچولو که تو بغلت افتاده بودم...