دلخوش به این فالم...

برد از من قرار و طاقت و هوش

بت سنگین دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کلهدار

ظریفی مه وشی ترکی قباپوش

ز تاب آتش سودای عشقش

به سان دیگ دایم می‌زنم جوش

چو پیراهن شوم آسوده خاطر

گرش همچون قبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانم

نگردد مهرت از جانم فراموش

دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست

بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش

دوای تو دوای توست حافظ

لب نوشش لب نوشش لب نوش

   

     

/ 1 نظر / 20 بازدید
من

عیدت مبارک عشق من بعد از مامانم تو اولین کسی بودی که بهم تیریک گفتی نفسم همه کسم منم همه امید و آرزوم اینه کاش که بشه امیدوارم که بشه امیدوارم همیشه شاد باشی بهتربنم این بیت ادمو واقعا دلخوش میکنه... ﮔﺮﺵ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻗﺒﺎ ﮔﯿﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ چو پیﺮﺍﻫﻦ ﺷﻮﻡ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺧﺎﻃﺮ 1/1/94 - 03:20