در خم زلف تو آن خال سيه دانی چيست؟

نقطه ی دوده که بر حلقه ی جيم افتاده ست!!!

/ 1 نظر / 3 بازدید
فاطمه

دل غریب من از گردش زمانه گرفت/به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت/شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع/شکست دل از دیده اشک دانه دانه گرفت/ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم/سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت/نشان شعله و دود و نوای زهرا را /توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت/مصیبتی است علی را که پیش چشمانش/عدو امید دلش را به تازیانه گرفت/چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم/علی مراسم تدفین او شبانه گرفت/فراق فاطمه را بوتراب باور کرد/شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت