طاقت بیار رفیق!

هیچی بدتر از این نیست که کلی دوست داشته باشی

اما وقتی خسته ای

وقتی کلافه ای

وقتی گریه داری

وقتی کلی حرف داری که توی گلوت گیر کرده

نتونی باهاشون حرف بزنی

یکی گوشیش خاموشه

یکی گوشیشو جواب نمیده

یکی میگه کار دارم خودم بهت زنگ میزنه

اینجوری مجبوری همه ی حرفا و اشکا و بغضت رو یه جا قورت بدی!

قورت بدی و با یه نفس عمیق بدی بره پایین

که گیر نکنه

که خفه نشی

و خودت به خودت بگی: طاقت بیار رفیق!

    

پ.ن. خدایا این یه هفته رو هم کمک کن

کمک کن که زودتر تموم شه

پ.ن. چقدر دلم میخواد برم توی بغل یکی و هی گریه کنم و اون اصلا نپرسه چته

فقط توی بغلش محکم نگهم داره تا همه ی اشکام تموم شه...

   

       

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
smbmsh

راسش معمولا توی این شرایط نمی پرسن چته می گن چه مرگته

smbmsh

توی اینجور مواقف نمیپرسن چته می پرسن چه مرگته

smbmsh

منظورت از این حرف چیه؟ ن. از همه کسانی که میدونن نویسنده ی این وبلاگ لیندا نیست خواهش میشه دیگه اینجا رو نخونن. این صفحه حرف خواندنی برایشان ندارد!

smbmsh

چه نظردهی پرشین بلاگ مسخره شده

چگونه بود زندگی ما

... تنهلیی منتشر شده توی کالبد ثانیه هایی که با شتاب تقویم را برگ میزننند...شناسنامه ها را بزرگ میکنند و دل ما را غنج میزنند برای کاش دوباره هفت ساله باشیم...گوشی های خاموش..ایمیل های پاسخ داده نشده...مهمانی های سخت تکراری...عزا یا عروسی های این کت را بپوشی بیشتر بهت خواهد امد... ناگزیر به دوستان وبلاگی دل خوش بودن...دیر هنگام خواندن اما بلاخره خواندن...جواب های سخت بعید...فرهنگ ها با کلی فاصله...گااهی حوصله هیچ کس را نداشتن... گاهی حسادت کردن به جمعی شلوغ...گاهی حسادت کردن به تنهایی های فانتزی...دوباره نوشتن...بدون بهانه نوشتن...گوشی را لعنتی فرض کردن...محکم به دیوار کوبیدن...جان سخت بودن زیر دوش...فکر کردن به سن و سال...سوار دوچرخه شدن و کلی ذوق کردن...بستنی را با لیس های طولانی خوردن...به دخترانی که دوستشان داشتیم فکر کردن...به پسرانی که دوستمان داشتند فکر کردن...حسرت اردوهای چند روزه..کاشان یا شیراز...خسته از همه چیز خوابیدن...از زور بی حوصلگی بی خوابی و توی رخت خواب قلت زدن...به عکس های روزهای قدیم زل زدن...به رفتگانی که از ما بودند...به طبیعی شدن مرگ فکر کردن...انگار این ویروس ها رفته توی خون مان...ان

smbmsh

خو منم میدونم تو لیندا نیسی پس دیگه نمی یام

smbmsh

مرضی خانم این لیندا اصلا معرفت نداره شمارتو به من بده

smbmsh

اولا چرا نظرمو حذف کردی؟ بعدشم خودت گفتی اونایی که .....

محمد حسین

[نیشخند][نیشخند]